آیا همیشه برای هر خطا نیاز به تنبیه و مجازات است یا گاهی خود رفتار، مجازات در دل خویش دارد؟ انسان همواره با پیامدهای اعمال خود روبهرو بوده است؛ گاهی این پیامدها را قانون تعیین میکند و گاهی طبیعت؛ پیامدهایی را که قانون تعیین میکند، مجازات تبعی مینامند.
آیا همواره ارتکاب یک رفتار مجرمانه به معنای لزوم مجازات مرتکب است؟ پاسخ حقوق کیفری منفی است. در برخی شرایط با وجود وقوع جرم، مرتکب به دلایلی از مسئولیت کیفری معاف است؛ این دلایل را علل رافع مسئولیت کیفری مینامند.
گاهی همان دستی که جان میگیرد، اگر برای دفاع باشد نه مجرم، که قهرمان شناخته میشود. مرز میان جنایت و مشروعیت همیشه واضح نیست؛ در همان نقطه خاکستری است که اسباب اباحه یا علل موجهه جرم معنا پیدا میکند.
وقتی دلیل و شاهدی برای اثبات قتل یا جرح وجود ندارد، قانون راهی کمتر شناخته شده اما بسیار قدیمی را پیشروی میگذارد، قسامه؛ نهادی متفاوت در بطن عدالت کیفری.
یکی از چالش برانگیزترین مسائل در تعیین مجازات، وضعیت مرتکب چند جرم در پروندههای جداگانه یا پیدرپی است. در چنین مواردی تشخیص اینکه آیا موضوع مشمول تعدد مادی است یا خیر، میتواند آثار مهمی بر سرنوشت کیفری متهم داشته باشد.
متهم در دادگاه فریاد میزد، من تنها یک فعل انجام دادم اما وکیل شاکی میگفت شما هم مرتکب خیانت در امانت شدهاید، هم فروش مال غیر. رفتار واحد، عناوین مجرمانه متعدد؛ موضوع نهاد مهمی در حقوق کیفری است به نام تعدد معنوی. این پرسش که در مواردی که یک رفتار واحد مشمول چند عنوان مجرمانه میشود، باید چه رویکردی در تعیین مجازات در پیش گرفت، اساس بحث درباره مفهوم تعدد معنوی را شکل میدهد.
جرم نه تنها یک رفتار بلکه نمود خارجی یک اندیشه است؛ اندیشهای که اگر با قصد، علم یا بیاحتیاطی همراه شود، میتواند یک فرد را در برابر عدالت و دستگاه قضا پاسخگو کند.
در صحنه وقوع جرم رفتار مجرمانه تنها یک قطعه از پازل است؛ آنچه این رفتار را به مسئولیت کیفری گره میزند، پیوندی است نامرئی اما حیاتی به نام رابطه سببیت. بدون این پیوند، مسئولیت کیفری رنگ میبازد.